تبليغاتX
Joe's Garage
نه من از این خراب شده انتظاری دارم نه اینجا از من . کلا اینجا - به حق - اصلا تحویل گرفته نمیشود . حال هم ندارم تلاشی برای تغییر این وضعیت کنم یعنی نه اینجا نه برای من زیاد مهم است ( قبلا شاید کمی بود ) نه برای دیگران . این وبلاگ نه عمقی دارد نه سطحی . چیزی نیست غیر از چند اشاره ی مبهم به احساسات کاملا خصوصی که خودم هم نمی دانم چرا اینجا نصفه و نیمه ( البته از نصفه و نیمه خیلی کمتر ) قرارشان می دهم .

کلا از آنجا که بارها خودم دیده ام رفقایی که یک شبه تصمیم به خداحافظی می گیرند ( شاید برای اینکه ناخودآگاه دوست دارند ببیند چقدر برای بقیه مهمند همانطور که همه مان دوست داریم ببینیم بعد از مرگمان چه کسانی واقعا ناراحت می شوند . شاید من هم از آنها باشم) .. داشتم می گفتم این رفقا بعد از مدت کوتاهی نوستالژی ماتحتشان را پاره می کند و بعد از مدتی به خیال خودشان بازگشتی شکوهمندانه به دهکده ی جهانی دارند . شاید من هم اینطور شدم مثلا فردا باز هم شروع کردم و یک پست مسخره و فوق خصوصی یک کلمه ای زدم و خودم هم درست ندانستم چه گفته ام و خودم را راضی کردم که پستم مثلا " مینیمال " ست و از این دست کس شعرها . به زور هم یک نفر برای اینکه تعداد کامنت های وبلاگ خودش بالا برود یک کامنت زورکی می گذارد و ...

پی نوشت : من یاهو ۳۶۰ را دوست دارم اما وبلاگ یاهو 360 هم دارم .

پی نوشت : در عرض ۵ ثانیه تصمیم گرفتم این پست را بنویسم و چه جالب که از همه ی پست هایم بیشتر دوستش دارم .

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:35 توسط |

آخیش !
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:15 توسط |

آه ... خدای بزرگ ...

 می آید

می آید

بو را می گویم ها

بو را

بویش می آید

البته

بوی عید را می گویم

بوی بهار

بوی شادی و عشق و گل و بلبل و شاهد و شیرینی و نو شدن و

اینا

اما

همان بویش می آید فقط

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:34 توسط |

می خواهم دادت بزنم ، دادت بزنم که

تو کابوسی رویایی من ، کابوس

که می خواهم دادت بزنم اما

صدایم در نمی آید !

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:11 توسط |

Sometimes we just fuck others without any fucking love .

But when we fall in the fucking love , we'll all be fucked .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:27 توسط |

امروز بعد از روزها ، شاید هفته ها ، شاید ماه ها ، شاید هم سال ها ، یعنی آنقدری که حسابش از دستم در رفته باشد ، بعد از این که با تو در آن اتاق کذایی تنها شدم ، شکر کردم . شرمنده دوستان . از دهنم در رفت .

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:12 توسط |

دی دلی دلی دلی دی دلی دلی دلی دلی

Phonetic : Dey deley deley deley dey deley deley deley deley

نمونه ای از شاهکار های نفر اول موسیقی تلفیقی ایران .

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:56 توسط |

 

دوستی گفت به مناسبت تولدت آرزویی بکن . من هم که اولین بارم بود در یک روز تولد چنین کاری می کردم یک لحظه فکر کردم که خدایا چقدر آرزو دارم . خیلی بیشتر از حد معمول .

بعد از ده پانزده دقیقه که داشتم فیلم یکی از شبکه ها را نگاه می کردم می شنیدم که یکی از شخصیت هاشان با ناراحتی  و گله ی ( مثلا ) خیلی زیاد می گفت : " مگه ما آرزو نداریم بریم کربلا ؟ ... "

من هم ناخودآگاه در دلم گفتم خوش به حالتون با این آرزوهاتون .

پ.ن : خدایا این پست را به ناشکری نگیر . گله ای ببینش از سر سیری .

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 19:45 توسط |

 

 

فوق العاده بود ... فوق العاده !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 17:54 توسط |

 
 
آن دانه ی برفی که روی گونه ات آرام شد
شاید تکه ای از دل من بود
همانی که همیشه تو را فقط می بیند و
از دور می بارد 
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:15 توسط |